دوچرخه بازی و کمپ ورزشی

 

جمعه 25 اردیبهشت روز پارمیدا خانم بود . صبح رفتیم منیریه یه جفت کفش اسکیت خوشگل و یه دست گرمکن و شلوار ورزشی صورتی رنگ خوشگل براش خریدیم از اونجا هم رفتیم گمرک برای دوچرخه . دوچرخه رو هم گرفتیم و اومدیم خونه . دوچرخه قبلی دختر خانم کوچیک بود و کمکی داشت ولی این جدیده دیگه کمکی نداره و بزرگه . وقتی رسیدیم خونه توی  پارکینگ سوارش شد ودور زد . اصلا فکر نمی کردم بدون کمکی بتونه بره ولی بلد بود و خیلی خوب سواری می کرد.

شنبه ( که روز مبعث بود ) رفتیم پارک چیتگر برای دوچرخه سواری . من و آقای پدر هم دوتا دوچرخه کرایه کردیم و سه نفری رفتیم داخل مسیر پیست . واااای من نمی دونستم راه انقدر طولانیه وسطاش انقدر خسته شده بودم که حد نداشت ولی چاره ای نبود و باید تا آخر راه می رفتیم . پارمیدا هم خوب دوچرخه سواری میکرد البته یه جا که خیلی شیب دار بود نتونست دوچرخه رو کنترل کنه و سر پیچ خورد زمین البته خوشبختانه وسایل ایمنی اسکیتش رو استفاده کرده بود و زانو بند و آرنج بند داشت و خیلی آسیب ندید . یه جا دیگه هم ما پشت سرش بودیم و انقدر هی گفتیم بیا کنار بیا کنار که اونایی که با سرعت می اومدن رد بشن بچه ام هول شد و خیلی رفت کنار جاده و از جاده خارج شد و یه ارتفاع حدودا 60-70 سانتی متری رو افتاد پایین و دوچرخه اش هم افتاد رو سرش که خوشبختانه کلاه ایمنیش محافظت کرد ازش و چیزیش نشد .ولی حسابی گریه کرد

سه شنبه 29 اردیبهشت  آخرین روز مدرسه پارمیدا بود و بدین سان بود که دخترک از کلاس دوم نیز فارغ التحصیل شد.

چهارشنبه ظهر رفتم مجتمع ورزشی مدرسه و اسمش رو نوشتم برای پانسیون ورزشی که از شنبه بره اونجا . 

چهار تا کلاس ورزشی براش انتخاب کردم . از 7.5 صبح تا 9 ژیمناستیک ریتمیک ، 9 تا 10.5 کاراته ، بعدازاون تا 12 اسکیت و بعد یک ساعت وقت ناهار و استراحت دارن و از 1 تا 2.5 هم شنا . که پارمیدا دیگه شنا پیشرفته میره و قراره شنای پروانه رو یاد بگیره .

شنبه که اولین روز بود من و آقای همسر بردیمش ( البته قرارمون اینه که صبحها پدرش ببردش و من ظهرها از اداره برم دنبالش ) . من اولش نگران بودم و فکر می کردم شاید تعداد بچه ها کم باشه و پارمیدا خیلی خوشش نیاد ولی وقتی رسیدیم سالن دیدم که خیلی بچه ها اومدن و از همه بهتر اینکه پارمیدا چند تا از دوستاش رو دید خیلی خوشحال شد .made by Laie

ظهر که رفتم دنبالش تا منو دید گفت مامان دارم از گشنگی می میرم ! بعله خانم یادش رفته بود تایم ناهار هم داره و مستقیم از اسکیت رفته بود تو استخر و چون زود بود و مربیش هنوز نیومده بود اونجا منتظر نشسته بود و ظاهرا از خستگی یه چرت هم زده بود . خلاصه وقتی رسیدیم خونه با ولع تمام نهار خورد و بعدش هم گرفت خوابید تا ساعت 7 عصر .

ولی از روزای بعد که بردمش کلی بهش یاد آوری و سفارش کردم که نهار یادش نره . در کل خیلی از این برنامه خوشش اومده و حسسسابی انرژیش تخلیه میشه . البته بعضی روزا که صبح ورزش بوده عصر هم میره تو پارکینگ خونه با بچه های همسایه بازی ! ماشالله به این همه انرژی بچه ها

/ 10 نظر / 61 بازدید
مامان نازدونه ها

خريداي گل دخترمون مباركش باشه[ماچ] تعطيلات شادي رو براش آرزو دارم[قلب]

سپیده عمه آریانا

همیشه به گردش و شادی .وسایل وروزش و دوچرخه پارمیدا گلی مبارک باشه .الهی بگردم .... خدا رو شکر دخترکمون چیزیش نشد . فدای این دخملی ورزشکار بشم الهی همیشه سلامت باشی عزیز دلم و در کلاسهات موفق[ماچ][بغل][قلب][گل][گل]

سمانه

ااای جون دلم ورزشکار خانوم... موفق باشی عزیز دلم... خدا رو شکر که موقع دوچرخه سواری اتفاق ناگواری .واسه دخترمون نیفتاده...

سمانه

سلام خانومی. پارمیدا جون خوبه؟ راستش ما بخاطر مشکلات بلاگفا و خرابی دوماهه اون اودمیم نینی بلاگ وب جدید ساختیم... خوشحال میشیم اونجا هم همراه ما باشید عزیزم...

شیرین بانو ( مامان موژان و علی)

پارمیدا جان دوچرخه و وسایل ورزشی نو مبارک خانوم . انشاالله هر روز روز تو باشه عزیزم

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم افرین دختر ورزشکار. [دست][قلب]

ساراکوچولو

سلام به مامان پارمیدای وخودپارمیداجون .... آفرین به پارمیداجون,ماهم این روز هادرگیر زبان ساراهستیم وخوشبختانه خوب پیش رفته اینجا.....به همین زودی هاآپ بشیم

غزل

سلام غزل بادی هستم و 12 سال دارم پارمیدا امیدوارم موفق باشی به وبلاگ من با نام همهی دنیای غزل هم سری بزن[خداحافظ]

مامان زهرا

خدا حفظش کنه خیلی گله با لینک موافقین.به منم سر بزنین.