راز اسبها

برای روز جمعه 11 اردیبهشت تصمیم گرفتیم یه تور طبیعت گردی یک روزه بریم . همینطور که داشتم تورهای یکروزه رو تواینترنت بررسی می کردم برخوردم به تورهایی که ویژه کودکان بود و به نظرم خیلی جالب اومد . از اونجایی که مدتها بود پارمیدا اصرار داشت ببریمش اسب سواری ، من هم با دیدن توری ویژه کودکان با عنوان راز اسبهای داوینچی تصمیم گرفتم همین رو انتخاب کنم .

جمعه ساعت 10:45 دم در مجموعه ای بودیم که محل گشتمون بود  . یه مجموعه ی خیلی بزرگ و با صفا که وقتی با ماشین وارد میشدی یه جاده ی طولانی که دو طرف درخت بود و بعد ش زمین های علفزار که در قطعاتی به اندازه ی تقریبا یه زمین بسکتبال از هم جدا شده و دورش حصار کشیده بودند و در هر قسمتی یک یا دو اسب در حال گردش و چریدن بودند ، مناظر و محیط عالی و بینظیر بود.

وقتی همه گروه جمع شدیم ( 9 بچه بودند با پدر و مادرها ، البته یکی با خاله اش اومده بود و یکی هم با مادرش تنها و کلا 22 نفر بودیم با دو لیدر) لیدر اول عمو حسین که مدیر گروه بود و لیدر دوم خاله معصومه هم مسوول بازیهای بچه ها بود  . عمو حسین خواست که همه خودشون رو معرفی کنن و بعد برنامه ها رو واسمون توضیح داد و در ابتدای برنامه راه افتادیم سمت موزه اسب.

اول برنامه بازدید از موزه رو داشتیم که راهنمای موزه با زبان بچه ها و خیلی ساده اشیای موجود در موزه را شرح می داد که شامل یک سری زینهای قدیمی ، وسایل چوگان ، کالسکه های زمان پهلوی و ... بود .و با توجه به اینکه خیلی ساده و بچگونه توضیح می داد برای بچه ها جالب بود .

بعد از اون لیدری که از مربی های سوارکاری همون مجموعه بود ( خاله حدیثه )اومد و برای بچه ها توضیح داد که چطوری باید به اسبها غذا بدن . یه کارتن پر از هویج  آوردن و همگی رفتیم داخل اصطبل و بچه ها و بزرگترها با اسبها آشنا شدن و کلی دست به سر و کله اسبها کشیدن و بهشون هویج دادن . بچه ها که واقعا کیف کرده بودند و البته بزرگترها هم همچنین .

برنامه بعدی بازدید از زمین چوگان و آشنایی با ورزش چوگان بود . یه مسیری حدودا 10 دقیقه ای رو از بین درختها پیاده روی کردیم تا رسیدیم به زمین چوگان . دو تا زمین چوگان کنار هم بودن ( هر زمین 8 برابر زمین فوتباله ، فکر کنید که چه محوطه وسیعی بود ) و دو تا تیم مشغول بازی بودن . اونجا حدیثه جون برای ما و بچه ها راجع به چوگان توضیحات جالبی داد و بعد گفتن که عرض زمینها رو طی کنیم تا بریم قسمتی که درخت بود اونجا بساط پهن کنیم واسه ناهار .  برای عبور از عرض زمین یه مسابقه دو گذاشتن بین بچه ها که پارمیدا برنده شد ( البته خوب از همه بچه ها هم بزرگتر بود ) بعد رفتیم و زیر درختها زیر انداز انداختیم و ناهار خوردیم . بعد تو زمانی که مامان باباها یه کم استراحت کردند و با هم صحبت می کردند خاله معصومه بچه ها رو جمع کرد و با کاغذ و تا ( اریگامی ) هرکدوم یه اسب خوشگل درست کردند . بعد یه پذیرایی از طرف تور بود و بچه ها هم یه کم دیگه بدو بدو و بازی کردند و راه افتادیم به سمت اصطبل ها برگردیم .

در کنار زمین چوگان به توضیحات عمو حسین گوش می دادیم

花だよ。お花 のデコメ絵文字

پارمیدا خانم و چوگان بازی بذون اسب !

花だよ。お花 のデコメ絵文字

مسابقه دو

花だよ。バラ のデコメ絵文字

 

بساط ناهار

花だよ。チューリップ のデコメ絵文字

درست کردن کاردستی

お勧め お花シリーズ のデコメ絵文字

خاله حدیثه یه اسب از اصطبل آورد و قشو کشیدن رو به بچه ها یاد داد و هرکدوم بچه ها انجام دادن ، بعد زین کردن اسب رو نشونشون داد و بعد هم یکی یکی سواراسبشون کرد و همگی کلی کیف کردن.

花だよ。ケシの花 のデコメ絵文字

ساعت 4 بعداز ظهر هم برنامه تموم شد . تجربه ی خیلی خوب و جالبی بود هم برای بچه ها و هم برای بزرگترها . واقعا از معدود جاهایی بود که پارمیدا در تمام مدت اصلا غر نزد که خسته شدم یا حوصله ام سر رفته و خیلی خیلی خوشش اومد .

/ 8 نظر / 125 بازدید
مامان نازدونه ها

انتخاب تورتون رو دوست داشتم هم پارميدا جون روز خوبي رو گذروند وهم شما لذتشو بردين[قلب] يه جا نزديك بود ببينيمت اما از بس عكس دور وپارميدا جون خودشو بهت چسبونده بود كه نشد خوب ببينيمت(.

سپیده عمه آریانا

همیشه به گردش و شادی . چه گردش خوب و متفاوتی . خوشحالم که روز لذت بخشی توام با تجربه های جدید برای پارمیدای گلم بوده . بووووووووووووووووووووووووووس به روی ماه دخملی گل[ماچ][بغل][قلب][گل]

گلبرگ

سلام من همون گلبرگ هستم كه آدرس وبلاگم اين بود: hattp://gkhalili.blogfa.com اسمش هم باغ نوشته هاي ما بود؟ يادتونه؟ متاسفانه چند وقتي هست كه سرويس بلاگفا به علت بروز مشكلات خرابه. براي همين منم كه نمي تونم بدون وبلاگ نويسي تحمل كنم توي ني ني وبلاگ براي خودم يك وبلاگ درست كردم ******************************** خلاصه بگذريم چه قدر خوب !!! خيلي اين جور تور ها باحاله منم عاشقشم شايد برم يك روز اما شايدم نه ********************** خلاصه خداحافظ خوش حال مي شم نظرتون رو ببينم(توي پنل كاربري ني ني وبلاگم)[دست][گل][قلب]

مامان نفیسه

سلام چرا هیچ عکسی دیده نمیشه؟ میخواستم از جشن کیتی دخترتون ایده بگیرم ولی هیچی ندیدم [ناراحت]

شیرین بانو ( مامان موژان و علی)

خیلی هم عالی عجب تصاویر نابی . خدا رو شکر که بهتون خوش گذشته

میترا

عالی است[دست]

شیرین بانو ( مامان موژان و علی )

سلام دوست خوبم بعلت اینکه نمی رسم وبلاگم رو به روز کنم یک پیج تو اینستگرام دارم لطفا به پیج من سر بزن خوشحال میشم