جشن تولد 8 سالگی

مرداد ماه یه عروسی داشتیم عروسی دختر پسر عموی من بود و قرار شد که مامان اینا و خواهرام از همدان بیان ولی دقیقه 90 خواهرا از اومدن منصرف شدن و فقط مامان با دختر عموم و همسرش اومدن . شب بعد از عروسی اومدن خونه ما و فرداش که پنجشنبه بود من مرخصی گرفته بودم و صبح با هم رفتیم بازار بزرگ البته پارمیدا چون از شلوغ پلوغی خیلی بدش میاد با ما نیومد  خنثی

عصر هم رفتیم برج میلاد و مامان اینا که تا حالا اونجا نیومده بودن براشون جالب بود  اون بالا که همیشه نمایشگاه صنایع دستیه چند نفر نقاش بودند که هرکی می خواست چهره اشو می کشیدن و در کمال ناباوری پارمیدا گفت من می خوام عکس منو بکشن ( چون پارمی اصلا بعیده بتونه یه ربع ساکن باشه و تکون نخوره برامون عجیب بود که خودش گفت می شینم تا نقاشیمو بکشن)

 

کمی بعد

در آخر

 جمعه صبح مهمونامون می خواستن برگردن همدان که با اصرار آقای همسر نگهشون داشتیم ( چون دیروزش یه کار فوری تو اداره براشون پیش اومده بود و تقریبا تا شب سر کار بود و شب فقط تونست با ما بیاد برج میلاد ) خلاصه مهمونها رو بردیم زیارت شاه عبدالعظیم چون می دونستیم مامان خیلی ساله نرفته و دوست داره اونجا بره واونجا پارمیدا خانم کلی به چادر پوشیدن من خندید 

ظهر هم ناهار جاتون خالی کباب همونجا خوردیم و برگشتیم خونه و بعد از کمی استراحت مهمونهارو بردیم ترمینال .

امسال پارمیدا خیلی دوست داشت که جشن تولد براش بگیرم و دوستاشو دعوت کنه البته روز تولدش چون تو ماه رمضون بود تصمیم گرفتیم که مرداد ماه جشن بگیریم . روز 29 مرداد همکلاس هاشو دعوت کرد و یه جشن تولد با تم تینکربل گرفتیم .

تزیینات تم رو خودم درست کردم ، پس زمینه هارو از اینترنت گرفتم و نوشته رو روشون نوشتم خیلی کار حرفه ای نشد ولی قشنگ بود و خوشم اومد که خودم از پسش براومدم.

برای جشن هم فقط بچه ها بودن چون دلم می خواست بهشون خیلی خوش بگذره و واقعا  لذت ببرن ( به نظرم توی تولدی که بزرگترها هم باشند ناخودآگاه برنامه ها طوری تنظیم میشه که به بزرگا بیشتر رسیدگی میشه تا بچه ها و محوریت برنامه از بچه ها برداشته میشه) خلاصه تصمیم براین شد که فقط بچه ها باشند و  من و عمه سمانه که زحمت کشید اومد برای کمک به من .

цветок

واسه اونروز دی جی مخصوص کودک دعوت کردم. خاله آزاده اونروز حسسسسابی بچه ها رو با آهنگای شاد و بازیهایی که باهاشون انجام داد سرگرم کرد به نحوی که بچه ها حتی یه لحظه هم نمی نشستند که خوراکی ها رو بدم بخورن و منم همونطور که سر پا بودن و می رقصیدن یا ورجه وورجه می کردن خوراکی میدادم دستشون . حدود سه ساعتی که خاله آزاده بود و برنامه اجرا میکرد کلا بجه ها سر پا بودن و همشون از بس رقصیده بودن و بازی کرده بودن خیس عرق شده بودن ولی به گفته خودشون بهترین تولدی بود که تا حالا رفته بودن و خیلی خیلی بهشون خوش گذشت .

یه قسمت از برنامه آزده جون گفت که بچه ها باید مسابقه خوانندگی بدن  ، به اینصورت که یه صندلی گذاشت که بچه ها یکی کی باید می رفتن روی اون وایمیستادن و اون یه آهنگ پخش میکرد که نفر بالای صندلی میکروفون به دست باید با آهنگ لب خوانی می کرد و ادای خواننده رو در می آورد و چیزی که برای من و سمانه جالب بود این بود که بچه ها تماااام آهنگا رو حفط بودن و هرچی می ذاشت کامل باهاش می خوندن ، بقول سمانه ما فقط یه شاه بیت که تو آهنگ تکرار میشه رو بلد بودیم و فقط اون تیکه رو می خوندیمYah

радуга

پی نوشت 1:

از شاهکارهای پارمیدا خانم اینکه پارسال که مامانم رفته بودن کانادا دو تا لباس برای پارمیدا و دختر خاله آرمیتا آوردن . یکی سیندرلا برای پارمیدا و یکی لباس تینکربل برای آرمیتا . امسال که قرار شد تولد با تم تینکر بگیریم لباس آرمیتا رو قرض گرفتیم که پارمیدا تو جشنش بپوشه . تو تولد  که همه جمع بودن یکی از دوستای پارمیدا که از اون بچه های تیز و زبل بود که کل خونه رو با دقت بررسی کرده بود و اتاقها و وسایل رو کاملا چک کرده بود یهو بلند گفت پارمیدا لباست چه خوشگله از کجا خریدی ؟ و دختر ساده ما هم گفت این لباس مال من نیست مال دختر خالمه از همدان آوردیمتعجب

صداش کردم تو اتاق میگم این چه جوابیه بچه؟  هر کی پرسید بگو اینو مادربزرگم از کانادا آورده با دهن باز منو نگاه می کنه میگه آها آها باشه

 

پی نوشت 2 :

ممنون آقای همسر که اون روز مرخصی گرفتی و صبح کلی کمکم کردی و همچنین ممنون از عمه سمانه که با وجودی که خودش مهمون داشت ولی اومد کمک من وگرنه دست تنها واقعا از پس این وروجکها بر نمی اومدم

/ 8 نظر / 342 بازدید
رها

میکروبلاگ اجتماعی باشگاه پرواز(برگفته شده از باشگاه پرواز شبکه 2 ) مکانی برای اشتراک گذاری لحظه ها parvazclub.ir

مامان مریم

سلام عزیزم تولد پارمیداجون رو تبریک میگم ایشاله تولد 120 سالگیش عزیزم [ماچ][ماچ][قلب][ماچ]

مامان مریم

سلام عزیزم تولد پارمیداجون مبارک باشه ایشاله تولد 120 سالگیش عزیزم [قلب] چه مامان باسلیقه ای خیلی تزیین تولدش خوشگل شده [ماچ]واااااای نقاشی پارمیدا جون خیلی ناز شده [ماچ][ماچ]

سمانه

ااای جووونم تولده تولد... تولدت مبارک پارمیدا جونم، الهی 120 سال عمر با عزت داشته باشی خانوم گل... همه چی عالی.. دستت درد نکنه و خسته نباشی مامان جون.

سمانه

ممنون که بهمون سر زدی، راستش بلاگفا وب قبلی انیا رو کاملا از بین برد و حذف شد... و کلی خاطرات دخترکم از بین رفت.

نی نی تولد

انواع لباس تولد و تم تولد دخترانه و پسرانه . مادران خوش سليقه از فروشگاه ني ني تولد ديدن نماييد : http://ninitavalod.mihanblog.com

سپیده عمه آریانا

به به چه جشن زیبا و عالی همیشه به جشن و تولد بازی . خوشحالم که تولد پارمیدا گلی حسابی به خودش و دوستاش خوش گذشت . الهی همیشه شاد و خوش و سلامت باشه . فدای دخملی ساده بشم .... عجب دختر زبلی بود همکلاسی پارمیدا جون . بوووووووووووووووووووووووس به روی ماه پارمیدای نازنینم[ماچ][بغل][قلب][گل]

شیرین بانو ( مامان موژان و علی )

سلام دوست من خسته نباشی حسابی گل کاشتی همه چی عالی . تولدش مبارک الهی عروسش کنی